مرتضى راوندى

693

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

هيأت حاكمه هربار به يارى حاميان استعمارى خود ، با استفاده از اشتباهات و خاميها و نارساييهاى جنبش ، موفق مىشود آن را سركوب كند ، با اينحال . . . فعاليت انتقادكنندگان دوران فتحعليشاه و محمد شاه و سپس جنبش بابى كه يك جنبش انحرافى در زير پرچم مذهبى بود به رفرمهاى قائم مقام و اميركبير منجر مىگردد ، فعاليتهاى روشنگران ، سيد جمال الدين اسدآبادى و ملكم خان و ديگران به دمسازگريهاى دوران ناصر الدينشاه با تمدن اروپايى مىانجامد ، جنبش تنباكو و جنبش بزرگ مشروطيت ، هيأت حاكمه را به عقب‌نشينى و قبول تحول در رژيم سياسى وادار مىسازد . جنبش رهايىبخش پس از جنگ اول به رفرمهاى دوران رضا شاه و جنبش توده‌اى و ملى ، پس از جنگ دوم با رفرمهاى دوران رضا شاه و جنبش ملى و توده‌اى پس از جنگ دوم ، به رفرمهاى سطحى دوران اخير منجر مىشود ، در اين تقلاهاى پرزير و بالا و در اين تلاشهاى نوميدانه و خون‌آلود مردم . . . سرانجام نسج كهن اجتماعى تا آخر مىپاشد و الگوى جامعهء نوين سرمايه‌دارى همه‌گير مىشود . . . مداخلهء استعمارطلبان از دست يازيهاى استعمارطلبان پرتقالى به ايران آغاز مىگردد ، اين جريان در اواخر سلطنت 42 ساله شاه عباس صفوى ، سرانجام به تصادم نظامى ميان ايران و پرتقال و اخراج آنان از تنگهء هرمز منجر مىگردد ، در زمان شاه سلطانحسين صفوى استعمارطلبان فرانسوى قرارداد بازرگانى اسارت‌بارى را كه ضمن آن حقوق كنسولى ( كاپيتولاسيون ) براى اتباع اين كشور تأمين شده بود به ايران تحميل كردند ، در دوران قدرت نادر و بويژه قبل از آنكه وى شاه ايران شود در سالهاى 1732 و 1735 در رشت و گنجه بدنبال لشكركشى پطر به داغستان و دربند ، قراردادهايى با روسيه امضا شد ، كريمخان زند در آغاز نيمهء دوم قرن هجدهم يك قرارداد بازرگانى با انگليسها منعقد نمود و موافق اين قرارداد ، امتيازات و تسهيلات متعددى را در اختيار آنان نهاد ، ولى همهء اين حوادث گسسته و تداركى ، هنوز به معناى ورود مستمر قدرتهاى استعمارى اروپا در صحنهء سياست و اقتصاد ايران نبود . . . در آغاز قرن نوزدهم هنگاميكه بورژوازى در اروپاى باخترى به قدرت سياسى عمدهء اجتماعى مبدل مىشود ، هنگاميكه بورژوازى صنعتى جاى بورژوازى بازرگانى را در صف مقدم اشغال مىكند ، هنگاميكه تكامل نيروهاى مولده اين امكان را پديد مىآورد كه حرص بازاريابى بورژوازى اروپا در مقياس جهانى ميدان و امكان تحقق يابد ، وضع نسبت به سده‌هاى پيشين از هرباره تغيير مىكند . . . بناپارت در ظاهر خود را حامل يك رسالت انقلابى معرفى مىكرد ، ولى انديشهء او از ناسيوناليسم بورژوازى نوزاد فرانسه فراتر نمىرفت . . . ولى انگلستان در هند مواضع خود را محكم كرده بود . . . و روسيه پس از يك تلاش طولانى و پرفراز و نشيب از زمان پطر اول ، سرانجام لااقل از جهت سياست و اقتصاد و ارتش بيك كشور بزرگ بورژوايى اروپا بدل شده و پشتوانهء اقتصادى و كادر سياسى و ارتش نيرومندى را كه نيرومندترين ارتش آن روز اروپا بود بوجود آورد . و پطربورگ را بيكى از مراكز پرزرق و برق تمدن اشرافى اروپايى بدل ساخته بود ، حتى امريكا كه تازه به صورت يك دولت مستقل بورژوايى وارد صحنه مىشد ، نخستين دست‌اندازيهاى خود را بسوى آسيا آغاز كرده بود ، در چنين شرايطى ايران به محل برخورد نيروهاى رقيب اروپايى بدل شده بود » « 1 » و از جمله دولت

--> ( 1 ) - نقل و تلخيص از كتاب ويژگيها ، پيشين ، از ص 44 به بعد ( به اختصار ) .